بازی وبلاگی

از بازی که سارا شروع کرده،خوشم آمد.دلم خواست منم بازی کنم.در ضمن وجه اشتراکم باسارا زیاداست.فکرنکنید تقلید کردم

اگر ماهی از یکسال بودم..خرداد.....همیشه برام تازگی میاره

گر روز هفته بودم..سه شنبه.......همیشه روزخوبی برام بوده.پیغام آور اخرهفته

.اگر عدد بودم...هفت.....آفرینش خلقت

گر جهت بودم... غرب...خاطرات خوبی را برام زنده میکنه

اگر همراه بودم... شاد و سرحال

اگر نوشیدنی بودم... سرد:اب پرتغال تازه.....گرم: قهوه

گر گناه بودم... آغوش

اگر درخت بودم... بیدمجنون........مخصوصا وقتی باد بیاد حسابی عاشقه

اگر میوه بودم... توت فرنگی..........چاغاله بادام

اگر گل بودم... نرگس

اگر آب و هوا بودم... بهاری.مخصوصا وقتی باران بیاد

گر رنگ بودم... سبز.......چون رنگ زندگی و تازگیست

اگر پرنده بودم... قو

اگر صدا بودم... رودخانه و موج دریا

اگر فعل بودم... بوسیدنماچ

اگر ساز بودم... پیانو

اگر کتاب بودم... هزارویکشب چون همیشه پراز قصه بودم

اگر عضوی از بدن بودم... چشم ...چون عاشق دیدنم...خیال باطل

اگر جمله بودم... زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من وتو برود

اگر شعر بودم... صدای پای آب....سهراب سپهری...اهل کاشانم......

اگر بخشی از طبیعت بودم... دریا(دریاچه هرگز)

اگر حس بودم... لامسه و بینایی

/ 7 نظر / 13 بازدید
سارا یه فنجون.......

به به ما دیدیم شما میوه دوست دارید ........بی ادب باید هندونه رو هم میگفتی ...حتی اگه دوست نداری[عصبانی]

سارا یه فنجون.......

مها بیدهای پارک نیاوران یادته؟؟؟؟ دم استخر ها......... یادته میگرفتیم و تارزان بازی میکردیم.......زور پاره میشد[رویا][ناراحت]

مها

آقا من عاشق هندونم............. البته نه از اون هندونه ها........عاشق هندونه خودمم

پریسا

ای جان خوشم اومد من هم همین الان میرم مینویسم[لبخند]

سارا

[بغل][بغل]برا هندونه بود ها........

هاله بانو

سلام مها جونم ممنونم که بهم سر زدی خیلی خوشحالم کردی جالبه ما ها یه کمی بهم شبیهیم [بغل]

سارا یه فنجون.......

چه قالب خوشگلیه ها.........جو زده شدی نه؟؟؟[چشمک][بغل]