جمعه

چند روز پیش، آقای بابایی سارا جون پیشنهاد داد جمعه بریم توچال.ما هم کلی استقبال کردیم.دیروز ساعت ۶ صبح خمیازه،من و آقایی همسر ، سارا و آقای بابایی به همراه بقیه(خواهری عزیز،...)  راهی شدیم.

۶:۴۵صبح، کله پاچهسبز اونهم کجا (بره سفید)،چون من جزء برنامه کله پاچه نبودم،نمیتونم بگم جاتون خالی........

بعد از صرف صبحانه اونهم از نوع کله پاچه،راهی توچال شدیم..........خنثیو بعد از صرف حدود ٢ساعت وقت تلف کردن در صف،بالاخره سوارتله کابین شدیم.

خدا راشکر اگر این پایین برف ندیدیم؛اون بالا دیدیم.

وقتی بالایی یه حس عجیب و خاصی داری.حس می کنی از زندگی دوری و به خدا نزدیکتر.نمی دونم شاید شما این حس را نداشته باشید ولی من هر وقت کوه هستم یا توی هواپیما(تو آسمان)این حس را دارم.

خلاصه که جای همه خالی، کلی برف بازی کردیم.و کلی تفریح......................

دیروز هم برای خودش روزی بود.جدا از یه سری مساِئل که پیش آمدکلافه ولی برای ماکه روز خوبی بود................................چشمک

/ 5 نظر / 4 بازدید
پریسا

سلام خوبی؟ میبینم کلی خوش گذروندی[بغل]

پریسا

اوووووووووووووووووووووول شدم حواسم نبود[نیشخند]

سارا

سلام ......... پریسا اماده باش بود ها......... خیلی خوب بود.... راستی شال گردن ببند سرما نخوری.......[قهقهه]

تینا

از کبوترپرسيدم : زندگي چيست؟ پرهايش را تکان داد و جواب نداد ازدريا پرسيدم:زندگي چيست؟ خروشيد و جوابم را نداد ازآفتاب پرسيدم:زندگي چيست؟ غروب کرد وجوابم را نداد ازانسان پرسيدم:زندگي چيست؟ گفت: زندگي خون دل خوردن است اولش عشق وبعد مردن است. اپم بیا[گل]

سارا

سلام علیکم خانم ........... میبینم که کم کم میاییی راستی از بس فضولم بازی رو دیروز باز کردم ........... بدک نبود یه نموره اما اگه جاش پاز میگرفتم عالی میشد........ تو اغفالم کردی......... دوست ندارم حالا جریمه میشی پازل 3000 تایی برام میخری........ [نیشخند]